وقتی از خونه جدا شدم تا در کشور جدیدی که تقریبا چیزی ازش نمیدونستم زندگی جدیدی رو آغاز کنم سالها میگذره.سال 2000 رو با ورودم به این کشور جشن گرفتیم ترس عجیبی داشتم از اینکه شاید دنیا تو سال 2000 کنفیک
منیهزنم ... زنی از بی نهایت... زنی خالقخالق تو !خالق عشق! خالق اشک!... رنگ نگاهت, صدایت همه از من استپس مرا انکار نکن انکار من انکار وجود توست...
دردم می آید از ژست روشنفکریت.مــن وقـتـی زنــــمکــه